زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
عقاب از تو پَرِ پرواز از تو؛ آسمان از من قدمهای به سمت کوچ از تو؛ نیمهجان از من به آغوشم بریز از تشنگی از خستگیهایت گرفته غصۀ ثِـقـلالحَـدیدِ تو توان از من عقیقم از عقیقِ کامِ خشکت بوسه میخواهد ببوسش؛ تا ندزدیدند آن را دشمنان از من همینکه نامت آمد؛ ابنملجمها غضب کردند طلب دارند حیدر را دوباره کوفیان از من عصای پیریام! قسمت شدی بین عصاداران شکستن با تبرها از تو؛ درد استخوان از من سـجـودت بـانی اللهاکـبـرهـای کـوفی شد نمازت را نخوان؛ وقتی که نشنیدی اذان از من تمام کـربلا از ارباً اربای تو سهمی برد تمام کوفه ثروتمند شد با یک جوان از من میان سفرهها جسمِ تو را خیرات میکردند همانان که گرفتند از عمویت آب و نان از من مـنای سـرخِ ابراهـیم را اینجا بـنا کردند خدا میخواست جای او بگیرد امتحان از من |